تبليغاتX
عمران

عمران

حالات دانشجویان در طول ترم



شروع ترم



یک هفته بعد از شروع ترم



دو هفته بعد از شروع ترم



قبل از میان ترم



در طول امتحان میان ترم



بعد از امتحان میان ترم



قبل از امتحان پایان ترم



اطلاع از برنامه پایان ترم


هفت روز قبل از امتحان



شش روز قبل از امتحان


پنج روز قبل از امتحان



چهار روز قبل از امتحان



سه روز قبل از امتحان


دو روز قبل از امتحان


شب امتحان



یک ساعت قبل از امتحان



در طول امتحان



هنگام خروج از سالن امتحان


بعد از امتحانات پایان ترم
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/30ساعت 1:49  توسط حسین  | 

آیا شیشه احساس دارد؟؟؟

گویند شیشه ها فاقد احساسند ،

 ولی وقتی روی شیشه بخار کرده اتاقم نوشتم دوستش دارم .

شیشه به حالم گریه کرد... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/29ساعت 1:26  توسط حسین  | 

شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد:چه آوردی؟
و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم .
استاد گفت:عشق يعنی همين.

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟

استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به
عقب برگردی
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم.
استاد باز گفت: ازدواج هم يعنی همين
+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/30ساعت 1:12  توسط حسین  | 

تك

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد
+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/17ساعت 20:11  توسط حسین  | 

 

ای تمام باور عاشقانه ام ،

 

 تمنای چشمان سیاهم را به

 

  چه فروختی ؟

 

 

به محبتی دروغین ؟ به اندکی عشق ؟

 

 یا به تمنای

 

 نگاهی دیگر ... ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/16ساعت 17:21  توسط حسین  |